|
(فاصله ی شیشه ای)
پنجره های آسمان
بسته اند امشب
و من - ناگزیز -
پایین تر از فاصله ها
روی دست خاک مانده ام !!
---
نزدیک تر نیا
سنگلاخی اجاره کرده ام
کنار آسمان
ببین ...!
---
میان من و تو - فقط -
همین پنجره باقی است
بگو چگونه بشکنم
فاصله ی شیشه ای ام را با تو !!
(شاهد)
با یکدیگر بیشتر آشنا شویم :
فرشته ( آخرین پرواز )
باران را بخواهید واسطه شود . باران امین ترین واسطه آسمانیان و زمینیان است .
عه تا
شعری با احساس ویژه ی (شاهدی) که همواره بازتاب عواطف انسانی اوست اینبار در سه بند وکمرنگی بیش از حد سایه روشن مفاصل شعر. کلیت شعر اختلاط ویژه ی مرام و عالم مجاز که در زبانی مخیل وحس نما به تصویر امده است. از بند اول بوی ملال شکوه و گلایه ای طاقت سوز می شنوم که از ناگشوده مانده دریچه های اینتر نت بر مانیتور کاربری عاشق و شاعر مینالد. چندانکه شاعر رئوف ما را به بناچار روی دست خاک باقی میگذارد. دلتنگی شاعر از بسته ماندن پنجره های آسمان(که میتوان انرا ارور دادن کانکت اکسپلورر تلقی کرد) چنان محسوس است که غم همدردی را به جان هر کاربر مخاطب بویژه اگر دلی سوخته از شعله ی شعر با اوست به کمال میریزد بند دوم اگر هم مربوط است (که حتمن هست و من رابطه را در نیافته ام در این خوانش نخست) لفاف استعاری قوی دارد انقدر که از نرخ بند اول و سوم فراتر است اما بطور مبهم اجاره ی دیال آپ یا ای دی اس ال را میتوان از ان استنباط کرد که واجد شروط لازم سرعت و روانی کافی نیست وبند سوم ادامه ی تصویر شکوه پرداز و نیاز الود شاعر است که بدنبال تقویت و تثبیت این رابطه ی مجازی بدنبال راه و پاسخی از مخاطب میگردد که این تنها و اخرین نقاب وصال را که حائل همیشه ی دیدار نزدیک از نوع واقعیت است بشکند. اگر شاهد شعرش را با الهام از عالم نت وپردازش روابط متکلم و مخاطب سروده باشد در انتقال معنا موفق بوده است .هرچند که اصولن شعر و اخص شعر شاهدحامل تنها یک بار معنا نیست و میتوان تفاسیر دیگری را نیز در لایه های دیگر ان جستجو کرد.
نیایش
حتی خاک نیز مرا به خود راه نمی دهد چرا که میداند آسمان هیچ مسافری را به خود نمی پذیرد ، مگر ........ . اگر چه منتظری برای شکستن فاصله اما شکستن از تو و درون تو آغاز می شود . فاصله ای در میانه نیست چرا که خود شکن آیینه شکستن خطا ست !!!!
اعظم داودیان
بگو چگونه بشکن ام..... چرا (بشکن ام)؟ به جای (بشکنم). و اینکه مگه نگفتید بهش که نزدیکتر نیاد دیگه چرا می خواهید فاصله ی شیشه ای رو بشکنید؟ نمی دونم تناقض گویی شاید از نکات خوب سپید باشه. اما من نظر شخصی خودم رو نوشتم هر چی با خوندن این شعر به فکرم رسید.
کیوان اصلاح پذیر
تابحال ندیده بودم رحمانی عزیز از تشبیه استفاده نکند و این رخداد خجسته در این شعر رخ داده است ( به جز فاصله ی شیشه ای که با توجه به نسبت دادن جنس به فاصله میتوان آن را نوعی حس آمیزی دانست ). ازدیدگاه من حذف تشبیهات قدمی به جلو محسوب میشود . اینک ما با تصاویر ناب شاعر روبرو هستیم . تصاویری که ارجاعشان نه به مشبه به بلکه قائم به ذات اند . دنیایی که شاعر می آفریند و ما را قدم به قدم در آن می چرخاند . نکته ی زیبای شعر سنگلاخ اجاره ای است که علاوه بر تازگی تصویر به شکستن شیشه ها هم تملیح دارد . شاعر میداند که با سنگ همین سنگلاخ خاکی باید به جنگ آسمان شیشه ای برود و یار را ملاقات کند اما بازهم می پرسد چگونه ؟ انگار از آسمان می ترسد یا ...
سید محمد رضا هاشمی زاده
سپید شعرتان باز هم مجموعه ای از نو اندیشه های دلنشین وزیبا وبا طرا وت بود بگو چگونه بشکنم.....بشکنم....فاصله شیشه ای ام را با تو بشکنم با..... بشکن مرا تفاوت دارداز نظر معنی
مصطفی فخرایی
شعر ارزنده ای است.از پایان بندی آن لذت بردم. میان من و تو - فقط -
همین پنجره باقی است
بگو چگونه بشکن ام
فاصله ی شیشه ای ام را با تو
امیر احسان دولت آبادی
از آهنگ درونی و انتخاب کلماتی که استفاده کرده بودید لذت بردم.
علی فتحی مقدم
جنون شما را که از آفتاب گرم جنوب به ارث برده اید ستایش می کنم شما در تولید فضا خوب عمل می کنید اما اگر در کنار تمرکزی که بر فضا دارید زبان را بهتر ورز دهید شاهد تحولی شگرف در متن خواهید بود روح سرگردانی که در کلیت شعر ،گزاره ها را با خلاء ی زمینی مواجه کرده بر زیبایی محتوا افزوده است وقتی که می گویید: پنجره های آسمان/ بسته اند امشب /و من -ناگزیر-/ پایین تر از فاصله ها / روی دست خاک مانده ام!! و زیباتر انکه نزدیکتر نیا/ سنگلاخی اجاره کرده ام/کنار آسمان/ببین...!
ودیگر اینکه شب را آسوده بخواب شعر اتفاق افتاده ! می بینی ؟شکسته فاصله ی شیشه ای ام با تو رفیق...
باران سپید
چیزی که با خواندن این پست توجه ام را جلب کرد دست زدن به تجربه های تازه و خارج شدن از توصیف صرف است.
پرستو ارسطو
شاعر به دليل ارتباط تنگاتنگی و مستقيم كه با طبيعت دارد درتفكر و تعمق خويش به این پديده هاي طبيعت اشاره میکند و در برداشت هاي معيني از عدم گشایشات وامکاناتی که از دست داده نه تنها تلخکام است بلکه در فضایی از استیصال از بسته بودن بالهایش سوزناک گله مند است پنجره های آسمان را بسته اند تصویر این صحنه به تنهایی سنگینی ی آواری بار گرانی را که بر روح شاعر سایه افکنده نشان میدهد و فرو تنانه اعتراف میکند که /نا گزیر /به پیوند بند جان با حرمانی عمیق روی دست حیات وزندگی مانده گویی در برزخی از قیود ودر مغاک جان خویش ژرف در لایه های اندوه اش این ترانه را سروده ولی درد شافر درد خودش نیست احساس مسئولیتی شگرف در این واژه های جانکاه جاریست
در آسمان هيچ چيزي نيست كه در نگاه او روزنه ای را بگشاید واو در خلأ این فاصله هااز الطفاتی محروم مانده ببین...! و برای تبرئه ی ناگزیری ی خود شاهدی را که به آسمان های فراغ رفته میجوید تا ببیند که او در چه گدازی ست
میان من و تو - فقط -
همین پنجره باقی است
بگو چگونه بشکن ام
فاصله ی شیشه ای ام را با تو !!
مرثیه ایست درد ناک اندوه در سرانگشتان ام چنان چنبره زده که نمیتوانم بنویسم
مرا ببخش شاهد گرامی که مطلب را به پایان نبردم.
فرامرز فریدونی
آشوب شهاب سنگی مجنون مگر بشکند این فاصله شیشه ای!!!
روح الله احمدی
شعر بسیار زیبایی را خواندم (منظورم از لحاظ مضمون است)اما ای کاش راهی برای باز کردن پنجره بود جای اینکه شیشه را بشکنیم.
رجب بذرافشان
متن دارای قابلیت و ویژگی هایی است که در کلیت خود جریان دارد میان من و تو - فقط - همین پنجره باقی است
مهدی تقی نژاد
ما در اینجا با شعری خوب مواجه ایم. شعری که از سه بخش تشکیل شده. شاعر کوشیده حتی المقدور اقتصاد کلمه را رعایت کند. اما به نظر می رسد وقتی مخاطب با شعر مواجه می شود به خود حق بدهد از بخش هایی از شعر که شاعر در آن هوش و ذکاوت مخاطب را نادیده گرفته چشم پوشی کند. در بخش آغازین شعر سه سطر اول اضافه به نظر می رسد. شعر می تواند از (پایین تر از فاصله ها) شروع شود و یا حتی از سطر بعد. در بخش دوم هم می توان از سطر اول گذشت. و از فعل ببین. در بخش سوم هم می توان کار را این گونه موجز کرد: میان ما/پنجره ای باقی است/چگونه بشکنم/فاصله شیشه ای ام با تو/ اگر بخواهیم شعر را بازخوانی کنیم می توانیم این گونه بخوانیم:
روی خاک سنگلاخی اجاره کرده ام کنار آسمان ... میان ما پنجره ای باقی ست چگونه بشکنم فاصله شیشه ای ام با تو!
دکتر بهزاد خواجات
کارت البته می تواند با جدی تر گرفتن زبان و کار بیش تر خواستن از آن به عمق بیش تری میل کند . سبز بمانی .
حبیب شوکتی نیا
قبل از پرداختن به خود شعر یکباره موضوعی کلی در رابطه با آثار شما به فکرم رسید . دو شاخصی که هربار در شعر شما جلب نظر می کند بر من ، نام اشعار و شروع وارد شدن به شعر شماست . انتخاب نام شعر به نظرم خیلی مهم است و چگونه گی این انتخاب . چون عنوان شعر در واقع کلیدی ست برای وارد شدن به منزل شعر . گاه به اشعاری برخوریم که موضوع مورد اشاره در شعر را تنها با نام شان متوجه می شویم . در حالی که در هیچ جای شعر اشاره ی مستقیمی به آن نمی شود . حالا یا به دلیل ضعف شعرست یا قوت اندیشه زایی شاعر ! شعر شما به شدت سعی دارد شعر اندیشه باشد . یعنی حرف های سطحی و پیش پا افتاده دغدغه ی واقعی شما نیست . به خصوص از موقعی که به سپیدسرایی روی خوش نشان داده اید . این خوب ست ولی نامی که معمولن برای شعر برمیگزینید ، در راه این اندیشه گرایی گام نمی زند . و اصلن هیچ کمکی به فراهم کردن بستر اندیشه در مخاطب نمی کند . یک نام معمولی و ساده است ( اغلب خیلی به اسم فیلم ها و سریال های تلویزیون شبیه است) که غالبن ترکیبی ست که از خود شعر در آورده شده . فاصله ی شیشه یی ، بالی دوباره ، شکوه باختن ...
مورد دوم اما به نحوه ی ورود شما به شعر بر میگردد . ساختار کلام شما در بدو ورود به شعر ، نثری و گاه حتا ساختاری نیمائی ست . سپید گویی در ادامه ی این طرز گفتارست که در شعر شما طلوع می کند . یعنی میانه ی اشعار شما به مراتب قوی تر از شروع آن است . گاه حتا شعری ترین بخش شعر در آخرین سطور به نمایش گذاشته می شود . به گمانم این دو ویژه گی به خاطر این است که اغلب ، غزل وارانه سپید سرایی می کنید . یعنی سطری و یا بخشی شعرگونه در مخیله ی شما شکل میگیرد و شما به دنبال آن کشانده می شوید . و در جرح و تعدیل های بعدی ست که این سطر یا بخش ، صندلی خودشان را در سالن فکری شما پیدا می کنند . به هر حال فاصله ی شیشه یی از این دو شاخصه نیز برخوردارست . مثلن عوض کردن جای فعل در سطر دوم نتوانسته به شعری بودن آغازین شعر کمکی بکند . و یا اینکه احساس می کنم ترکیب پائین تر از فاصله ها مشکلی نحوی در کلام دارد . به نظرم دورتر از فاصله ها مناسب تر باشد . هرچند حرکت شعر از آسمان به خاک است . کنایه ی استعاری روی دست خاک ماندن ، اما زیبا و شاعرانه است . هرچند با اجاره نشین کنار آسمان در بخش میانی همخوانی ندارد . استفاده از علائم دستوری برای جملات معترضه نیز پسندیده است ( ناگزیر و فقط ) و عوض کردن جای منطقی فعل در بخش آخر ( بر حلاف بخش آغازین) خوب کار شده . و اینهایی که آمد همه نگاهی بود به شکل بیرونی شعر شما . اما تفکر جاری در جان شعر ، روشن و خالی از شائبه است . همین .
حسن سهولی
یک آسمان کمتر ،یک پنجره به اندازه آسمان دوری_ شیشه ای با پارادوکس آسمان وخاک و"سنگلا خی اجاره کرده ام/کنار آسمان /ببین...!"
رضا یوسف زاده تهرانی
شعر خوبی بود.من فکر می کنم یه چیزی کم داره.آخرش را می گم.پایان یندی اش هم چیزی کم داره و هم قوی نیست.بقیه شعر خوب بود.
بهمن ارجمند
درود بر شما! نوعی تأکید بر معنویت با استعاره آسمان همیشه در شعرهایتان وجود دارد که آن را در برابر عناصر گیتیکِ مادی قرار می دهید.در این میان به قرار کلاسیک ، شما جانب آسمان را می گیرید و زمین و خاک را فرومی گذارید و تحقیر می کنید.با استعاره سنگلاخ . اغلب امکان وصل و پیوستنتان به آسمان نیست و ناخرسندید از این که به قول قدما هنوز اسیر خاک و خاکیانید.چنین رویکردی در شعر بازتابی است از جهان نگری تان.پیروز باشید.
نوراله مکی
فاصله شیشه ای فاصله ای است و حایل از جنس سنگ و دیوار نیست.از جنس شیشه است.خب مگر نمیتوان پنجره و شیشه را کنار زد و به پیوند رسید.نه1 حتما شیشه ‘ شیشه ای است که کنار زدنی نیست.ببینیم جریان چیست؟ پنجره های آسمان
بسته اند امشب
و من - ناگزیز -
پایین تر از فاصله ها
روی دست خاک مانده ام !! امشب دیگر توان دیدن اسمان نیست.پنجره ها بسته شده است و تنها خاک است که پذیرا است.اینجا کجاست ؟ ان شیشه و این خاک وداعی برای سفر به سرزمینی بهشتی را تداعی میکند. نزدیک تر نیا
سنگلاخی اجاره کرده ام
کنار آسمان
ببین ...!
فاصله چنان است که تو حق نزدیک شدن هم نداری.جای نزدیک شدن نیست.سنگلاخی در کنار اسمان.از خاک به اسمان.جسم در خاک و روح در اسمان. فاصله فاصله ای است که قابل برداشتن نیست غم وداع با تمامی سنگینی اش به جانت می نشیند. میان من و تو - فقط -
همین پنجره باقی است
بگو چگونه بشکن ام
فاصله ی شیشه ای ام را با تو ضربه شعر در پایان کامل و بسیار کوبنده میشود.چگونه می توان این فاصله را برداشت.انجا که یکی به اسمان پرکشیده و دیگری بر خاک مانده.
زبان و فضای شعر بسیار زنده و گرم و صمیمی است.از همان شروع میتوان بر بال شعر سفری را اغاز کرد.سفری با خیال و نیاز خودت.ممکن است مسیر سفرت با شاعر یکی نباشد .ولی مهم این است که شعر به تو امکان پرواز و سفر میدهد.انهم در فضایی راحت و صمیمی و اهنگین.ضربه های پرطنین شعر نیز به پرواز تو قدرت و سرعت بیشتری میدهد.برای من شعری بسیار تاثیرگذار بود.
تصویر دیگری که در ذهن تداعی میشود تصویر روزمرگیهای ما در برابر حیات عاشقانه است.ان شیشه در واقع روزمرگیهای ما است و این تصویر بسیار گویا و تامل بر انگیز است.
ابراهیم کمکی
سلام. ترکیب "پنجره های آسمان" ترکیب کلیشه ای و نخ نما شده ای است.
تعبیر "پایین تر از فاصله ها" را نمی فهمم یعنی چه؟ و همینطور "سنگلاخی اجاره
کرده ام/ کنار آسمان" را.
بند پایانی شعر هم کلیشه ای است:
میان من و تو - فقط -
همین پنجره باقی است
بگو چگونه بشکنم
فاصله ی شیشه ای ام را با تو
در کل اتفاقی در شعر نیفتاده نه در زبان و نه در جهان شعر و شعر چیزی نیفزوده نه
به زبان و نه به جهان.
شعری ذهنی و دور از عینیت که شاعرش در هیچ جای آن دیده نمی شود.
لیلا رضایی
پنجره های بسته ای که بین راوی و طرف مقابلش فاصله انداخته اند . تشبیه این فاصله به جنس "شیشه ای" که از پنجره وام گرفته ، زیباست. هم از این لحاظ که آنطرف شیشه قابل رویت است اما غیرقابل دسترس و هم از این لحاظ که شیشه شکستنی ست ، اما راوی قادر به شکستن این شیشه نیست . "روی دست خاک ماندن" بسیار زیباست و همینطور "سنگلاخی اجاره کرده ام / کنار آسمان" از سطرهای برجسته ی شعر هستند. اما ..... احساس می کنم ، موسیقی قوی درونی بر شما غالب شده است گویی این آهنگ است که کلمات شما را می برد و تا زمانی که آهنگ درونی تان تمام نشود ، کلمات همچنان می آیند تا روی آهنگ از پیش آماده بنشینند . وجود موسیقی از محسنات شعر سپید است اما اگر بر راوی غالب شود به ضرر شعر است. باید کمی جلوی این موسیقی را بگیرید و خودتان بر آن غالب شوید و گرنه همچنان شاهد کلمات اضافی که هیچ کمکی به عینی شدن کار نکرده اند ، هستیم. "ببین ....!" "فقط" "شیشه ای (ام را با تو) !!" اگر بر موسیقی غالب شوید ، جور دیگری اینها را می بستید. این ایراد به کارهای منهم وارد است "این" های اضافه در کارم فقط به خاطر آهنگ ، نشسته اند وگرنه کمکی به شعر نکرده اند.
نادر نظامی
شما در شعرهایتان سبک خاصی دارید و احساس می کنم شعرهای سپید تان را اغلب بر بستری یکسان غلت می دهید . بستری نرم و دل نواز . شعر خوبی بود ، فقط من فکر می کنم دو جمله" میان من و تو ... و همین پنجره باقی است ... " می تواند موجزتر گفته شود شاید هم اصلن گفتنش ضرورت نداشته باشد زیرا در اول شعر یک جورهایی اشاره داشته اید و کلمه "با تو " .
دکتر روشن فومنی
انچه ازفهوای کلامتان دراین مقوله برمیاید.هیچ انگاشتن جرثومه ایی که دنیایش نام نهاده اند.وبی شباهت به قطارنیست یا اتوبوس واحدشلوغ وپرازدحام---همه درحال و بعشق وبقصدمقصدسوارشده اند-برخی...درصندلی راحت نشسته وبرخی درراهرو..میله ای سقف رامحکم چسبیده اند...وبرخی درمیانه درخروجی .....نشسته ها...به اهالی راهرو فخرمیفروشند چسبیده به میله ها---به کسانیکه لای درو دیواریک جوری نسیه..که بحال همان کسانیکه به میله محکم چسبیده اند...غبطه میخورند..وازانها فخر خریده اند همچون انها..که ازنشسته ها...فخرخریده اند..وغبطه خورده اند فخرفروشی و غبطه خوریددوطرفه است......غافل ازاینکه همه دیریازودباید پیاده شوند وناراحتها زودتر وبهترپیاده میشود نگاه شمادراین پست به دنیا بسیارعارفانه وفلسفی ست وپختگی خاصی نسبت به کارهای قبلی اتان....موجودیت خودرا اعلام میکند.
سمیه رئیسی
من هم همانند جناب فومني شعر شما را عارفانه و البته عاشقانه مي بينم فاصله ي زميني بين شما و معشوق آسماني تان بسيار هنرمندانه وصف شده و تلاش و دست و پا براي رهايي از فقس شيشه ايتان محسوس و ستودني ست واژه آسمان پنجره را به عنوان اميدي دوردست زيبا انتخاب كرده ايد به طور كل به نظر من اين شعر شما متفاوت از پست هاي قبلي بود ...
شیوا فرازمند
شاعر در این شعر سعی کرده است احساس خود را به بهترین شکل به مخاطب منتقل کند و ناگزیر به جریانهایی آرام تن داده که ذهن مخاطب خود را به درون معنی حسی شعر بکشد. در همین رهگذار است که تصاویر را مخلوط با خیال انتخاب کرده و با زبان روز و معاصر تلاش کرده است تا فضایی سور رئال ایجاد کند و مرز بین واقعیت و خیال را کمرنگ نموده و باز تاب آنرا در ذهن مخاطب شعر به تماشا بنشیند. آنچه مسلم است تصویر انتزاعی ابتدای شعر است که پیوند اولیه با مخاطب را آغاز می کند..
پنجره های آسمان بسته اند...
فضایی بن بست که همان ابتدا رو شده و در نتیجه منتظریم تا راهی برای باز شدنش پیدا شود...ساختار شعر در جهت باز سازی چرایی و چگونگی این بن بست نیست..از این پیله تنها فاصله را علت می بینیم و تلاش بعدی و اصلی شعر از بین بردن این فاصله است...
نزديک تر نيا
سنگلاخي اجاره کرده ام
کنار آسمان
و البته منتظریم که چرا برای از بین بردن فاصله نزدیکتر نیامدن پیشنهاد شد؟..بر خلاف آنچه که به ذهن برخی آمده و تضاد در آن می بینند در پایینترین سطرها جواب داده شده....شکستن شیشه با سنگ امکان آسیب رساندن دارد و بهتر است که نزدیکتر نیاید تا آسیبی نخورد...شاعر همانطور که به فکر از بین بردن فاصله است به فکر معشوق خود نیز هست و نگران سلامتی اش!و سنگلاخی اجاره شده که قرار است تکه تکه اش پرتاب شود به سمت پنجره...
در واقع سنگلاخ کنایه از زمختی و نتراشید گی است که خشونتی می تواند باشد نسبت به فاصله ای ایجاد شده... و اما در انتهای شعر استیصال هنوز وجود دارد و همان نگرانی و تلاش شاعر برای همفکری طلبیدن از معشوق.... فراتر از نقش نجات دهنده، شاعر به دنبال رسیدن است..اما آنگونه که سلامتی طرف مقابل هم تضمین شده باشد... اصولا رحمانی کشف های شاعرانه ی خوبی دارد و به بازیهای زبانی و آوانگارد تن نمی دهد تا مخاطبین بیشتری در جریان احساس شاعر قرار بگیرند.. البته این نه قوت است و نه ضعف...شناخت نوع احساس در تعریف این مسئله خیلی مهم است . موسیقی درونی شعر حس تغزلی را بیشتر می کند و در شعرهای رحمانی این رکن شعر سپید معمولا با سلیقه و وسواس خاصی انتخاب و اجرا می شود.... مخاطب اما گاهی به شکسته شدن موسیقی نیاز دارد آنجا که شعر هم می شکند... به روساخت در شعرهای رحمانی بیشتر پرداخته شده و تقطیع پلکانی شعر سهل و ممتنع است.معمولا زمان در شعرهای رحمانی جایگاه خاصی ندارد .. بیشتر شعرها مثل همین شعر حس حال بودن را منتقل می کند و زمان کم رنگ است.مشاهدات عینی شاعر با ذهن سیال شاعر ترکیب شده و فضای سور رئال را آفریده است. شاید بتوان مشکل اصلی این شعر را در یکنواختی احساس موجود در آن دانست.کارکردهای احساسی در این شعر عمیق نیست و یک تصویر یکنواخت ارائه شده است. اما این شعر یک شعر خوب است به خاطر مفهومی که با رویکردهای ساده به مخاطب منتقل می کند...شاعر به دنبال مفهوم صرف و به دنبال روساخت صرف نبوده و بطن هنر را سعی کرده است تا ارائه دهد. ما از رحمانی انتظار بیشتری داریم تا تصاویر شگرف و عمیق تری از او بخوانیم.
بهار حقشناس
چیزهایی که یادم اومد رو دوباره مینویسم...دوستان به نکته های ارزشمندی اشاره کردند اینکه شما یک سیر خوب رو در شعر دارید طی میکنید جای شکی ندارد..در مورد این کار باید بگم حس آمیزی خوبی داشت وحس خوبی به مخاطب منتقل میکرد اما این کافی نیست شروع کار شعریت ضعیفی داشت با اینکه فعل رو جابه جا کردید تا به شعر نزدیک تر باشد اما به نظرم چندان جالب نبود البته از این لحاظ که نقطه برجسته یی نداشت..به نظرم شروع کار حتی میتونست از پایین تر از فاصله ها هم شروع بشه آوردن دوبار آسمان و پنجره در کار کوتاه نیز به نظرم جالب نیست کما اینکه معمولا با شنیدن نام آسمان ناخود آگاه یاد پنجره هم میشود افتاد وبالعکس وحتی اگر آوردن دوبار این کلمات در کار تعمدی باشد زیاد برام قابل قبول نبود... نقاط برجسته قسمت سنگلاخی اجاره کردم ...و پایان بندی کار نیز به نظرم خیلی خوب بود وخیلی محکم تر از شروع تمام شد .
جلیل قیصری
ورودیه و شروع خوبی دارد شعر اما گمان می کنم سه مصرع میانی بند اول می توانند نباشند و فقط واژه ی -ناگزیز- بیاید البته اصلن به معما سازی و چیستان گویی در شعر اعتقادی ندارم چرا که فکر می کنم هر شعری سرشتی دارد و برخی از شعر ها را باید بر اساس سرشت شان لاجرعه سر کشید اما اگر کلمه یا مصرعی به بار حسی شعر نیفزاید نیامدنش خوشتر است بند میانی می تواند تعدیل شود چراکه - اگر خوب دریافته باشم -با -فاصله ی - گفته شده در بند اول در بند نمی شود تا این حد با آسمان نزدیک بود به هر روی شعر از کارهای پیشین موجز تر و روان تر است و بار مفهومی خوبی هم دارد .بر قرار باشید .
هانی شجاعی
دوست عزیز خواندم تمام آنچه که در تو زیستن دارد. اما امید آن دارم که با آن واژه های ناب سخن بگویی. نه با این واژه که خیابانم را می خوانی.
محمد شهیدی
سلام دوست من از شعر زيبايت لذت بردم روي دست خاك مانده ام فقط همين خط براي قوت يك شعر كافي است گويا كم كم شاعر به دروني كردن مفاهيم مي انديشد واين خجسته است يكي ديگر از فرازهاي زيباي شعر سنگلاخ اجاره اي است كه طنز نيش دار تلخي در درون خود دارد وكنايتي است كه انسان را به فكر فرو مي برد رابطه ي ان سنگلاخ اجاره اي با پنجره وفاصله ي شيشه اي نيز در خور توجه است هر چند كه شاعر مي پرسد چگونه بشكنم اين فاصله را اما به گمان سوال عمدي است زيرا شاعر در درون شعر فاصله را شكسته وبراي مخاطب گويا سوالي طرح كرده تا اوهم با حس شاعر همراه شود ودست به شكستن بزند .
حمید
کمی ناگسستگی بین قسمت های مختلف به نظر می رسد . همه ی ما خواه ناخواه محدودیت هایی داریم و هم دیگرانی که به این " ما " نزدیک نیستند . و فکر می کنم به هر کدام از انسان با خصوصیات خاص و نوع نگرش آن ها به جامعه و همچنین انتظارات متقابل است که به ما حکم خواهد کرد و یا می پذیریم که پنجره ای را بشکینم یا به انتظار بمانیم . فکر می کنم در این دوره زمانه همه ی ما به نوعی " روی دست خاک مانده ایم "
سید حسینی
در این شعر شما به زبان صمیمی تر و نزدیک تری به احساس و عاطفه ی درونی تان رسیده اید و دیگر از واژ ه های قدیمی با قیافه و پرستیژی ادیبانه خبری نیست :
پنجره های آسمان
بسته اند امشب
و من - ناگزیز -
پایین تر از فاصله ها
روی دست خاک مانده ام !!
همنشینی مهربان تر واژه ها در کنار ایجاز مناسب و دقت در طرز پرداخت و اجرای تصویر بیرونی شعر از دیگر نکات قوت شعرتان است ... اینها که عرض شد دقیقا" از ویژگی های شعر سپید است که به نظرم در این شعرتان از حضوری پر رنگ تر برخوردارند ...
صادق داد کریمی
من هنگام خواندن شعر حضور یک نفر را که روبرویم نشسته و دارد برایم شعر را میخواند احساس میکنم(خود شاعر است)حال اینکه خود شعر با من حرف نمیزند شعر 3بندی فاصله های شیشه ای،با شکایتی آرام ونرم آغاز میگردد،در بند اول هیچ چیز مشخص نیست،جز پنجره های بسته ی آسمان... در بند2 سنگلاخ...مرا یاد پرنده ای می اندازد،که حتا به هنگام خوابیدن و پرواز نکردن هم نزدیک آسمان است سنگلاخ شاید نزدیک آسمان است و شاید هم نیست(شاعر هیچ توجهی به این موضوع نکرده. بین بند 1 و 2 ارتباط ظریفی وجود دارد(اگر سنگلاخ را ما نزدیک آسمان در نظر بگیریم اما بند 3 تقریبن هیچ ربطی به 2 بند دیگر ندارد) یعنی،شاعر بلافاصله و بدون هیچ مقدمه ای ما را وارد یک فضای جدید میکند پنجره(شاید درست تر آن باشد که بگویم"شیشه")جای یکی از کلید ها را میگیرد(در کنارش قرار نمیگیرد،حتمن جای یکی از دو کلید"آسمان"یا"سنگلاخ"مینشیند...) ولی در عین قطع رابطه زیباست. شعر از یک اتفاق خالی است!
یونس معروف نژاد
|
بگو چگونه بشکنم فاصله ی شیشه ایم را با تو زیبا بود ولی ای کاش روح جنبیدن را در سایر سطرهاهم دمیده بودید. ومن خود به شخص نگاه و پردازش عمقی تری را می پسندم .
|
|