|
دوستی شاید... | ||||||||||
|
دو شعر کوتاه عاشقانه از شاهد 1 - بگو کجای آسمان نشسته ای خواهم آمد در خیالم بارها به سوی تو پرواز را تمرین کرده ام ! 2 - پاییز دست مرا خوانده است آبی هم که باشم بی تو برگ هایم می ریزند ! (شاهد) با یکدیگر بیشتر آشنا شویم : [ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 11:2 ] [ رحمانی ]
( دروغ ) هنوز یک پر دیگر مانده است اما سیمرغ عشق من حاضر نخواهد شد شاید این پر دروغی بیش نیست شاید این شعله ی کوچک ... ... که آتش زده بر جانم شاید عشق !! ( بهای عشق ) سیمرغ عشق مرا بگویید به انتظار ننشیند من تمام پرهایم را به قرص نانی داده ام !! ( شاهد ) با یکدیگر بیشتر آشنا شویم : عبدالحسین فخرائی هر دو کار عاشقانه ات را که زبانی صمیمی و فراخور فشردگی مینی مال ها را داراست دوست دارم . حسن سهولی شعر فشرده وزیبایی بود با اختصار در واژه ها وترکیب ها این شعر که توانسته با همه ی قناعت مفهوم خود را برساند وتعدیل در فضای دارد باید ماندگار باشد شعر بسیار زیبایی بود. م . آرمان آن زخم های عارض شده که از حیات شاعر در اجتماع سرچشمه می گیرند در این کار گوشه هایی کوتاه از آن به چشمم آمد. کار موجز و روان و ساده از حیث بیانی بود. و کار دوم آن درد زندگی مادی - تنگ نای معاش - که نویسنده را مجبور که عشق متاع انسانی خود را به نانی بفروشد و به سیمیرغ که پرنده ی اساطیری است که متشکل از 30 مرغ است به او می گوید به انتظار ننشین پرسوخته ای نیست تا آتش بزنم و تو بیایی( اشاره ای به شاهنامه و سوختن پرسیمرغ) و فروختن پر - از بین بردن بالی برای پرواز شاعر است... حسن سعیدی دوتابلوی رنگیتان که بر اوج هر دو سیمرغ نقش بسته است کوتاه ترین راه برای رسیدن به محتواهنر شماست . شعر دوم بهتر ارتباط برقرار میکند در واقع مسیر خود راتا اخر تاخت میرود .اما فکر می کنم سی مرغ اگر به سیمرغ رسیده باشد(( در غم نان نیست) والبته این از زیبایی هنر شما کم نکرده است زیرا انتهای شعر شما پلی است از سورالیسم به دنیای واقعی واجتماع زیست شاعر. عباس عادل زاده با دقت خواندم ،در مقایسه با کار قبلی (باغبان) باید بگویم به مراتب باغبان بهتر و زیباتر بود . مهدی تقی زاده معتقدم اين كارهاي موجز را مي توان هنوز موجزتر كرد تا شاعرانه تر نمود كنند. مثل حذف (ديگر) در سطر نخست شعر اول. و در سطر دوم مي توان با حذف (عشق) قدري ساختار جمله را به هم ريخت: سيمرغ من اما/حاضر نخواهد شد/ دروغي بيش نيست/اين شعله كوچك/كه بر جانم آتش زده/شايد عشق. و در شعر دوم: سيمرغ را بگوييد/به انتظار نماند/من تمام پرها را/به قرصي نان/ فروخته ام. سامان سپنتا پوسته ی شعر را بشکاف و خودت را پرتاب کن به ماورای متن . جنون باید گریبانت را بدرد شاعر ! تا شعر از پهلویت همچون تاکی لغزنده و پر میوه بیرون بزند . رجب بذر افشان درونمایه ی اصلی هر دو شعر ظاهرا یکی است با نگاه متفاوت... به اجزا و زوایای قابل ذکر در یک جریان کلی من تمام پرهایم را به قرص نانی داده ام بهروز مرادی با نظر جناب تقی نژاد کاملا موافقم اگر شعر احساس را در بطن خود بپرورد نیازی به بازگو کردن آن در ساختار بیرونی اثر نیست. ترکیب سیمرغ عشق حداقل در کار اول نه تنها موجب رهیافتی نشده بلکه در زیبایی و ضربه انتهای شعر را سلب کرده است. عشق در این شعر مقوله ای است که در سطر دوم عنوان می شود و مخاطب را از همراهی تا سطر آخر بر حذر می دارد. شعر دوم گیرا تر بودبی اختیار من را به یاد این بیت انداخت: پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت من که باشم که جهان را به جوی نفروشم سعید نصار یوسفی دیگر من مخاطب به ایجاز و فشردگی شعرهای رحمانی عادت کرده ایم عاشقانه هایی که از همه مناظر معشوق نت برداشته اند و مخاطب را به همزاد پنداری هایی شاعرانه وامی دارند . پرستو ارسطو هردو شعر را میتوان در هم آمیخت و فشرده ی زیباتری در قالب یک سروده ارائه داشت اختصار نویسی شاهد گرامی را همیشه دوست داشته ام ا و با تمام تلاشی که در قناعت واژه وترکیب بکار می گیرد باز فضای باز وگسترده ای برای دریافت مفاهیم و تاویل شعر فراهم است . مصطفا فخرایی کوتاه شعرهای ارزنده ای را خواندم.اگر چه به گمانم اندکی ایجاز به درخشانی شعر کمک شایانی می کند. جلیل قیصری شعر ها خوبند و تا حد زيادي موجز اما در افق مضامين شايع شكل مي بندند و قدري هم به روساخت متمايلند استفاده از اسطوره ها با آشنايي زدايي و و ايجاد سويه ها و تداعي ها بسيار خوب است و شما هم خوب عمل كرديد اما گمان مي كنم كارها مي توانند قدري تعديل شوند .بر قرار باشيد . علیرضا رئیسی پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان میرسد. سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. گويند در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شدهاست و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» میشود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بودهاست اما چرا سي مرغ شايد شاعر اين مرغ را براي عدد سي يعني بعد روحانيت آن انتخاب كرده يا چون شاهين پرنده اي بلند آشيان است كه انسانها هميشه به دنبال آرمانهاي بزرگ هستند و مراد براي انتظار منتظريست براي رسيدن به اين آرزوها كه با آتش زدن پرهاي خود كه همان وجود خويش است ( پرنده بدون پر يعني زنداني ) ميخواهد پايبندي خودش براي رسيدن به اين آرمان را ثابت كند در هر حال من بيشتر از اين متوجه نشدم زيرا شاعر در عين اختصار و ساده گوئي ميخواهد مطلبي را بگويد كه مشكل بتوان بفهميد و آن اينكه آيا ميشود عشق(وجود و انسانيت و يا شرف و معصوميت)را به ناني داد كه در رسيدن به سي مرغ ( منظور هدف ) جاي توجيهي نيست ولي اگر فضاي كار را از اين مرغ افسانه اي به دنياي واقعي خودمان ببريم آنوقت قضيه متفاوت خواهد بود و اينكه شاعر در بهاي عشق توانسته ارتباطي بهتر از دروغ پيدا نمايد ساختمان هر دو سروده يكي است ولي مفهوم متفاوت ميتوان از آن درك كرد.از شعر اول انتظار و از دست دادن آزادي و انداختن وجود به زندان براي رسيدن به مقصود و دومي فروختن وجود براي رسيدن به مقصود . کیوان اصلاح پذیر بی اغراق بگویم شعر اول می توانست با استعانت از اسطوره ی سیمرغ و رستم کار باشکوهی از آب در بیاید اما انگار خیلی عجله داشته ای از خط اول به بعد شروع به توضیح دادن کرده ای : حاضر نخواهد شد و دروغی بیش نیست . سیمرغ عشق هم از نظر ترکیبی خیلی قدیمی است و دیگر این روزها مورد استفاده نیست . در بند آخر هم که آتش را لو داده ای . نمی دانم از شعر قبلی تا این شعر چه رخ داده است اما از شاهد انتظار بیشتری می رود . شعر دوم اما شعر خوبی است . تعارض نان و پر که یکی برای رفع گرسنگی و از ابتدایی ترین نیازهای بشری است و دیگری به تعالی و رشد نظر دارد . شکست تعالی در برابر نان با واسطه گری سیمرغ راهگشا بسیار زیباست . شکست اسفندیار در برابر رستم با مداخله سیمرغ . ضمنا املای سیمرغ را در شعر دوم تصحیح بفرمایید. حبیب شوکتی نیا به نظر هر دو شعر یک خط سیر فکری و زبانی را دنبال می کنند . پس با این حساب می شود یکی شان دانست . البته با حذف بعضی اضافات . به ویژه ترکیب سیمرغ عشق که ترکیب سازی در شعر امروز آن هم در شعر کوتاه پسندیده نیست . [ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 15:45 ] [ رحمانی ]
تقدیم به عه تا منصوری عزیز ( باغبان ) به باغ شعرها قدم که می گذاری خارواژهها هم شکوفه می دهند ! بگو چنین دم بهاری را از کدام مسیحا عطا گرفته ای باغبان ؟ !! ( شاهد ) بایکدیگر بیشتر آشنا شویم : حسن سعیدی زیبا وقابل تعمق بود نمیدانم شکوفه خارواژه چگونه انتزاع می شود به نظرم اگر شکوفه می شود بود معنای وسیع تری را در بر میگرفت. کیوان اصلاح پذیر این شعر را نمی شود نقد کرد ! آخر هم تو دوست داشتنی هستی هم عه تا ! اما باید مواظب خارها باشیم بویژه وقتی که در پوشش شکوفه ها استتار شده باشند !!! رابطه مسیحا و عه تا را خوب درآورده ای اما عه تا در نقد این قدرها هم رحیم و با گذشت نیست !!! فراوان دیده ام که بوته های مدعی گلداری را با تکان و تکان دادنی ، به عریانی خارهایشان واداشته است گرچه گاهی هم چندان مسیحا میشود که گونه ی نقد را برای سیلی مدعیان جلو آورده است !!! هرچه هست ناقدی بی شیله پیله بی ادعا و یکسره در خدمت شعر وبلاگی است . اگر بخواهم او را وصف کنم مسیحای سرزمین مجازی شعر می خوانمش . از اینکه راهی برای بزرگداشت این مسیح نقاد باز کرده ای از تو ممنونم . به راستی که وبلاگ تو میعادگاه دوستان است. عباس گندمی بگو چنین دم بهاری را عطا نیز عه تا را به ذهن تداعی می کند که خود نوعی توارد است. احسان مهدیان در باره شعر حرفی ندارم اما شما و عطا هر دو برایم عزیز و محترم هستید. بهروز مرادی با همین چند سطر ضیافتی در دلم بر پا کردی که به هزار منظومه و دیوان می ارزد. آنچه در اینجا می بینم حضور پررنگ رحمانی است. ولی در پس همین حضور، شعر کمرنگ می نماید. گویی شعر در پس شاعرش پنهان شده است. شعر و یا در مقوله ای کلی تر هنر در گریز از تکرار های روزمره جان می گیرد. شاید درخشان ترین اتفاق این شعر "خارواژه" باشد... با زبان شعر ارتباط خوبی برقرار می کنم و ادعا دارم که استاد زبان شعر هستی. ولی احساس می کنم که این شعر در بازه زبانی می تواند مورد بازبینی و ویرایش قرار گیرد. در مورد جمع بستن خارواژه چندان مطمئن نیستم...شاید به کاربردن اسم مفرد نیزکفایت کند. حسن سهولی شعرت را خواندم زبان را خوب در آورده بودید فشردگی کار وتصویر ونشستن واژه در جا وزمان مناسب شعر ، شعر را از ایجاز خاص برخوردار کرده بود. حبیب شوکتی نیا اشعار مناسبتی را مورد نقد گذاشتن اندکی ستم به نقادست. به ویژه وقتی خواننده مناسبت را هم دوست داشته باشد ! این باغبان که گفتی و می دانیمش ، با خارواژه بیگانه است . باغبان گل و بهارستو باغ ها را از گام های خویش رویانیده . دمش گرم و سرش خوش باد .و تو نیز . جعفری عرصه را گستره عظيمي بين در كف دست خدا كه خارواژه هاي باغ هستي نيز به بركت "نفخت فيه من روحي" او اهليت يافته اند. عباس عادل زاده در خصوص شعرتان باید عرض کنم تضاد زیبایی را دیدم در عین سادگی اما زیبا . با دوستی که فرموده اند حواسمان به خارها باشد خصوصا وقتی در پوشش شکوفه مستتر شده اند هر چند برداشت ها یکسان نیست و مخالفت بنده دلالت بر برداشت های متفاوت از یک شعر دارد اما گویا منظور نظر شاعر که گاه به قول شاعران قدیم که شعرهای سست و ناخوب هم گاهی ثواب می کنند هر چند بزرگ بسان آثار بزرگ نمی شوند شاعر می خواسته مخاطب را دعوت کند به باغی از شعر که شعرهای زیبایی هم خواهد داشت اما با شکسته نفسی این را بیان داشته که اگر چه خار است اما تضاد زیبا اینکه این خار نیز شکوفه خواهد داد ... من با ساده بودنش زیبا دیدم و اتفاقاهمین ساده بودن و روانی و صمیمیت شعر باعث زیبایی شده است ... شایان احساس بزرگی را در چند خط بیان کردن نشان زیبایی و عمق آن احساس است هرچند شما در این خصوص تبحر دارید و قائل به کوتاه و نغز سرودن هستید. نائیج ساده روان پخته و متواضعانه... گزینش واژه ی عطا عالی ست. ناهید آهنگری شعر طوری نیست که قابل نقد و نظر خاصی باشه یه ارتباطی این وسط بین شعر و مخاطب برقرار میشه و تمام! قوت این ارتباط هم به شعر و هم به مخاطب مربوط میشه...در حیطه شعر سعی شده این روابط با قوت تمام حفظ بشه با نگاهی اجمالی به زبان و تصاویر بکر شعریتون... [ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 19:17 ] [ رحمانی ]
|
||||||||||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | ||||||||||